سوار تندباد
سوار بر تند باد عاطفه
در برگ ریزان فاصله
به حرمت انتظار
می نشینی بر بالهای خیال
گونه ی شقایق
از رنگ چشمانت
شرم می گیرد!
باغ دلم در عبور تو
سبز می شود!
من شکوفه ها را جمع می کنم
بدرقه ی راهت
چون باز می روی !
سوار بر تند باد عاطفه
در برگ ریزان فاصله
به حرمت انتظار
می نشینی بر بالهای خیال
گونه ی شقایق
از رنگ چشمانت
شرم می گیرد!
باغ دلم در عبور تو
سبز می شود!
من شکوفه ها را جمع می کنم
بدرقه ی راهت
چون باز می روی !
در درونش عشق جاری می شود؟
می کشد پر از درونم دردها
یأس از جسمم فراری می شود؟
پس کی این دل مثل دلهای دگر
بسته در بند نگاری می شود؟
یا میان این همه دلبستگی
فارغ از غم های کاری می شود؟
من که می دانم همه خواب است ، خواب
عاقبت این حکم جاری می شود !
مرگ می آید ز اقلیم عدم
زندگی از من فراری می شود !
جسم من با مرگ می آمیزد و
روح من سوی دیاری می شود !
شکر می گویم خدا را لااقل
جسم من مهمان یاری می شود !
پر ِ امید تنم شد شکسته ، می دانی؟!
..........
كه ترازو
وزنم را نشان نمي دهد !!
**************
بغض كردن را ياد بده
چشمانم از خشكي ترك برداشته اند !!
بگم از تو ، بگم از من !
تا سر حد جنون میرم
می شم با عشق و تو دشمن !
به تمنای محبت
سوی دریایی دل آوردم.....
او که نه
شاید
سمسار محله
مرا
به بهایی هر چند ناچیز
خریدار باشد !
ته مانده ی احساسی
هنوز هست !
نفسم می گیرد...
با پذیرش ، هر چه آسان می شود
(استاد محمد رضا لطفی)
...............
هر چند پاسخي از سوي تو ندارد!
و فرهنگ ، میدان واژگان را !
اما طویله
همچنان
اصالت خود را
حفظ کرده است !
مبلمانش نکنید!
رایگان کردنش اهانتی است
به اسب نجیب!
علوفه را بهداشتی کنید
کافیست !
همین !