شايد ترانه
درگير احساس و روياي باراني
با يك بغل افسوس ، با بغض ، طوفاني
اين سايه هاي سرد ، تكرار دردي گم
در من فرو رفته ، كشته به آساني !
تو نيستي و من مي ميرم از حسرت
اين خانه افسرده است بي هيچ خواهاني !
مهمان ياقوتي از چشم مستت كن
من را كه هر آنم رفته به ويراني !
از عمق جان گويم اي از لطافت سبز
نوراني ام كن اي خورشيد پاياني !
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۵ ساعت ۸:۱۹ ق.ظ توسط فریما
|
1-برداشت مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع مانعی ندارد.