دل دریایی
باز هم دست نیاز
به تمنای محبت
سوی دریایی دل آوردم
باز هم سیر شده
لب خشکیده ی صحرای دلم
باز هم دست بهار
به جواب ِتن ِسرما زده ی نارون ِپیر ِدلم
پر ِ گرما شده است
پر ِ نور
ای خوشا سبزی دستان بهار
ای خوشا رویش برگ
بر تن نارون کهنه و پیر
باز هم مرغکی از راه رسید
مرغ عشق
لانه ای ساخت
به روی تن آن نارون ساکت و پیر
عشق
طوفانی کرد
ابرهای سیه و بارانی را
زد و برد
باز هم آبی شد
آسمان دل من
و نبارید دگر
ابر چشمان دلم
باز هم مرغک عشق
بر تن نارون کهنه ی دل
جا خوش کرد
پی یک ذره محبت
دست دل سوی کسی گشت دراز
عشق را داد به دل
دل دریایی او
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۳ ساعت ۱۱:۲۰ ق.ظ توسط فریما
|
1-برداشت مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع مانعی ندارد.