باز هم دست نیاز

به تمنای محبت

سوی دریایی دل آوردم

باز هم سیر شده

لب خشکیده ی صحرای دلم

باز هم دست بهار

به جواب ِتن ِسرما زده ی نارون ِپیر ِدلم

پر  ِ گرما شده است

پر  ِ نور

ای خوشا سبزی دستان بهار

ای خوشا رویش برگ

بر تن نارون کهنه و پیر

باز هم مرغکی از راه رسید

مرغ عشق

لانه ای ساخت

به روی تن آن نارون ساکت و پیر

عشق

طوفانی کرد

ابرهای سیه و بارانی را

زد و برد

باز هم آبی شد

آسمان دل من

و نبارید دگر

ابر چشمان دلم

باز هم مرغک عشق

بر تن نارون کهنه ی دل

جا خوش کرد

پی یک ذره محبت

دست دل سوی کسی گشت دراز

عشق را داد به دل

دل دریایی او